خواب صبح بامداد رحیل باز دارد پیاده را ز سبیل
چمدان را آماده کرده کوله بار را بسته و عزم سفر نموده ام.دل کندن از عزیزان چه مشکل است اما از رفتن چاره ای نیست باید رفت و همه را به خدا سپرد و زمزمه کرد :
میرن آدم ها از اون ها فقط خاطره هاشون به جا می مونه
شامگاه شنبه
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 23:18  توسط سرگردان
|
امروزه افراد عادت کرده اند که دائما پررویی کنند اگر مجال گیر بیاورند حضورا ان قدر وراجی می کنند که آدم کلافه می شود شگر د کارشان هم این است که از حواشی کار و زندگی سوژه هایی را انتخاب می کنند و شروع می کنند به حرف زدن و در پایان هنگام خداحافظی آن نیم جمله ی آخر هدفشان از سخن گفتن می باشد و در صورتی که دو گوش حاضر پیدا نکنند از طریق یک گوش تلفنی با انواع و اقسامش مزاحمت ایجاد می کنند و اگر از هزینه ی تلفن هراس دارند یا شرم و حیا دارند پیام اس ام اس ارسال می کنند و اگر باز هم مفلس ترند به قول خودشان میس کال می زنند.خدایا امان از این همه مزاحمت از باب دم صبح گفتم بر من نگیرید...
+
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 15:50  توسط سرگردان
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 18:23  توسط سرگردان
|
کی باشدکی باشدکی باشدکی؟
می باشدمی باشدمی باشدومی
من باشم من باشم من باشم من
وی باشد وی باشد وی باشد وی
+
نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 19:34  توسط سرگردان
|
غروب جمعه همیشه غم انگیز است مخصوصا اگر با غم کوثر نبوی در سوم جمادی الثانی همراه شود.مادری که خلاصه و عصاره ی هستی پیامبر بود و پیامبری که وجودش بهانه ی خلقت.کوته بینانی که نتوانستند لطافت فاطمی وعلوی را در جامعه بعد از پیامبر تحمل نمایند آن دو نور مشعشع لطیف را در خانه محبوس ساختند حقوقشان را غصب کرده و وجود لطیفشان را مورد آزار قرار داده تا شاید بتوانند چند صباحی به ظاهر خلافت و حکومت کنند.دردانه ی نبوی را راندند و مورد ضرب و شتم قرار دادند و حیدر کرار را خانه نشین ساختند و عطر وجود فاطمه و علی را از فضای کثیف و ملوث جامعه محروم ساختند.سلام بر فاطمه و علی که اولین شهدای مظلوم تاریخ بودند و مظلومیت فاطمه بیش از علی است می گویی نه؟قبرش را نشان بده؟سلام بر لیله القدر.سلام بر مستوره ای که تو ای پیامبر چه می دانی شب قدر چیست؟
+
نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 19:16  توسط سرگردان
|