تبليغاتX
تاملات روزانه
اجتماعی و اخلاقی
خواب صبح بامداد رحیل             باز دارد پیاده را ز سبیل

چمدان را آماده کرده کوله بار را بسته و عزم سفر نموده ام.دل کندن از عزیزان چه مشکل است اما از رفتن چاره ای نیست باید رفت و همه را به خدا سپرد و زمزمه کرد :

میرن آدم ها از اون ها فقط خاطره هاشون به جا می مونه

شامگاه شنبه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 23:18  توسط سرگردان  | 

امروزه افراد عادت کرده اند که دائما پررویی کنند اگر مجال گیر بیاورند حضورا ان قدر وراجی می کنند که آدم کلافه می شود شگر د کارشان هم این است که از حواشی کار و زندگی سوژه هایی را انتخاب می کنند و شروع می کنند به حرف زدن و در پایان هنگام خداحافظی آن نیم جمله ی آخر هدفشان از سخن گفتن می باشد و در صورتی که دو گوش حاضر پیدا نکنند از طریق یک گوش تلفنی با انواع و اقسامش مزاحمت ایجاد می کنند و اگر از هزینه ی تلفن هراس دارند یا شرم و حیا دارند پیام اس ام اس ارسال می کنند و اگر باز هم مفلس ترند به قول خودشان میس کال می زنند.خدایا امان از این همه مزاحمت                                 از باب دم صبح گفتم بر من نگیرید...
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 15:50  توسط سرگردان  | 

روز ها پشت سر هم می گذرد هفته ها سپری می شود هفته ها ماه  ها را در می نوردند و ماه ها بدل به سال می شوند.دائما به فکر آینده ی بهتریم زمان حال را از دست می دهیم خوشبختی را در آینده جستجو می کنیم چون به آینده می رسیم آینده ای دیگر به ما چشمک می زند انگار ما را برای آینده آفریده اند آینده ای که تضمینی برای در آن بودن نیست گاهی از بی پولی ناله می کنیم و زمانی از این که با پولی که داریم چه کنیم ما که نفهمیدیم این پول چیست؟آیا ما برای اوییم یا او برای ماست؟ این جا و آن جا و هر جا نقل مجلس پول است پول پول پول .عمرمان را صرف به دست آوردن آن میکنیم اما آیا پول می تواند تاوان عمر از دست رفته باشد؟چه خوش گفت سعدی: ای که پنجاه رفت و در خوابی شاید این چند روزه دریابی عمر برفست و آفتاب تموز اندکی مانده خواجه غره هنوز.

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 18:23  توسط سرگردان  | 

کی باشدکی باشدکی باشدکی؟

 می باشدمی باشدمی باشدومی

من باشم من باشم من باشم  من

 وی باشد وی باشد وی باشد وی                                                                         

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 19:34  توسط سرگردان  | 

غروب جمعه همیشه غم انگیز است مخصوصا اگر با غم کوثر نبوی در سوم جمادی الثانی همراه شود.مادری که خلاصه و عصاره ی هستی پیامبر بود و پیامبری که وجودش بهانه ی خلقت.کوته بینانی که نتوانستند لطافت فاطمی وعلوی را در جامعه بعد از پیامبر تحمل نمایند آن دو نور مشعشع لطیف را در خانه محبوس ساختند حقوقشان را غصب کرده و وجود لطیفشان را مورد آزار قرار داده تا شاید بتوانند چند صباحی به ظاهر خلافت و حکومت کنند.دردانه ی نبوی را راندند و مورد ضرب و شتم قرار دادند و حیدر کرار را خانه نشین ساختند و عطر وجود فاطمه و علی را از فضای کثیف و ملوث جامعه محروم ساختند.سلام بر فاطمه و علی که اولین شهدای مظلوم تاریخ بودند و مظلومیت فاطمه بیش از علی است می گویی نه؟قبرش را نشان بده؟سلام بر لیله القدر.سلام بر مستوره ای که تو ای پیامبر چه می دانی شب قدر چیست؟
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 19:16  توسط سرگردان  |